من و زن عمو در انباری

نمی تونستم باور کنم!. تو همون لحظه هم که داشتم اون کارو میکردم برام باور کردنی نبود. هیچ چیزی رو نمی تونستم ببینم جز کس زن عموم که رو پشت بوم خونشون توی اون انباری تاریک و کثیف جلوم باز شده بود. انگار زبون و دست و کیرم رو داشت دعوت به تو رفتن میکرد. زن عموم که دو سال پیش با عموم ازدواج کرده بود زن خیلی خوشگل و جذابی بود. ولی از همون روز اول یه جور محبت عجیبی بین من و اون برقرار شده بود. که آخرش ما رو به این انباری تاریک رو پشت بوم کشوند… تفاوت سنی شش سالمون مهم نبود… مهم این بود که من از همون روز عروسی عموم تو کف این زن خوشگلش بودم و اون هم یواش یواش به من علاقمند شده بود. ولی هیچکدوم جرات بیان کردنش رو نداشتیم. تا اون روز که من برای درست کردن آنتن ماهواره ی خونه ی عموم اینا رفتم اونجا. وقتی رسیدم عموم نبود. زن عموم در رو برام باز کرد و عوض شوهرش معذرت خواهی کرد. از همون لحظه میدونستم که یه اتفاقاتی داره میفته. نگاههای زن عموم خیلی حشری کننده تر از اون چیزی بود که فکرشو می کردم. ولی نمیتونستم به این فکر کنم که به عموم خیانت کنم. رفتم رو پشت بوم. اصرارهای زن عموم واسه اینکه یه دقیقه پایین پیشش بشینم و یه چایی بخورم فایده ای نداشت. نمیخواستم ریسک کنم. بعد از چند دقیقه زن عموم اومد رو پشت بوم. گفت: رضا جون ، یه ال ان بی هم اینجا تو انباری هست. اگه خواستی بیا. من خام شدم و رفتم و چه خوش رفتنی بود!!!. پشت سر زن عموم که وارد انباری شدم دیدم زن عموم چادرش رو از سرش برداشته و لخت لخت جلوی منه. مات و مبهوت داشتم نگاش میکردم. در واقع داشتم زیارتش میکردم. این تن و بدن و صورت زیبا رو. هیچ نقصی نداشت. کون ، به اندازه ی مناسب. کس ، خوشگل و کم مو. پستونای درشت و سفت و پوست کشیده و سفید. زن عموم با اون موهای خرمایی فر همه چیز رو آماده کرده بود برای کیر بیچاره ی من تا قد علم بکنه و بخواد شلوار جین رو جر بده. تا اومدم بیام بیرون زن عموم دستمو گرفت. بعدش از پشت سرم گرفت و هل داد پایین روی سینه هاش. لبم چسبیده بود به نوک پستونش و چاره ای نداشتم جز اینکه بلیسمش. دیگه برام عموم مهم نبود. خودم مهم بودم و این کیر لامصب. زن عموم گفت: فکر میکنی میذاشتم از دستم در بری؟ دو سال منتظر این لحظه بودم. بعدش هم سرمو آورد بالا و یه لب جانانه ازم گرفت و خودش رو رو تنم کشید. رفت پایین و جلوی کیرم نشست. زیپ شلوار رو داد پایین و از پشت شورت کیر گنده ام رو درآورد و یهو همه شو تا ته گذاشت تو دهنش. من مردم و زنده شدم از لذت. نمیدونستم سکس از راه دهن میتونه انقدر جالب و لذت بخش باشه. پیرهنمو آروم آروم درآوردم. شلوارمو دادم پایین و زن عموم رو بلند کردم و نشستم جلو کسش. تا اون موقع هیچ کسی رو تا این اندازه از نزدیک ندیده بودم. برای اولین بار لبمو گذاشتم رو کس بی نظیرش و شروع کردم به لیسیدن. از صدای ناله های زن عموم خودم هم لذت می بردم. با هر آهش کیرم انگار دو سانت بزرگتر میشد!!! چوچوله ی خوشگلش رو پیدا کردم و شروع کردم خوردن و با زبونم باهاش بازی کردن. از اون طرف هم یه دستم رو روی یکی از پستونای سفت و بزرگش گذاشته بودم و فشار می دادم. یه دست دیگه ام رو رو کس و کونش می مالیدم. گاهی اوقات انگشت اشاره م رو دم کسش بازی میدادم تا حال کنه. تو اون مدت سه بار زن عموم رو ارضا کردم. چیزی که عموم تو دو سال نتونسته بود حتی یه بار از پسش بر بیاد. (اینو بعداً خود زن عموم بهم گفت.)! بلند شدم و زن عموم رو برگردوندم رو به دیوار و خودم رفتم پشتش. لای پاشو باز کردم. نوک کیرمو با تف خیس کردم و از لای پاش بردم گذاشتم رو کسش و شروع کردم به بازی دادن کیرم. هر دو مون حسابی حشری بودیم. زن عموم هی میگفت: “بکنش تو لامصب”. ولی من نمی کردم. دوست داشتم التماسم کنه. ولی آخرش نتونستم خودمو کنترل کنم. کیرمو هل دادم تو اون دروازه ی بهشتی که زندگی دوباره بهم داد. داغ و تنگ و نرم. برای اینکه داغیش رو بهتر حس کنم کیرمو به طور کامل بیرون می آوردم و دوباره میدادم تو. این حرکت رو چند بار انجام دادم. تا بالاخره تلمبه زنی رو شروع کردم و صدای آه و اووه زن عموم رو بلند کردم. باورم نمیشد که دارم زنی رو میکنم که کل فامیل تو کف دیدنش هستن. فکر این که دارم همچین کسی رو میکنم بیشتر و بیشتر تحریکم میکرد. داشتم ارضا میشدم که زن عموم فهمید و برگشت و کیرم از تو کسش اومد بیرون. بهم گفت: میخوام خودم ارضات کنم. میخوام آب کیرتو تا آخر بخورم. عموت که نمیذاره من آب کیرشو بخورم. تو چی؟ گفتم: من از خدامه. بخور کیرمو که آبم داره میاد. بخورش که همین الانه که بریزه زمین. کیرم رو گرفت و کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن و مالوندن. هی می گفتم: آها. بخور که الان تو دهنت منفجر میشه. بخور که الان… و آبم اومد. با چه فشاری هم اومد. ولی زن عموم تکون هم نخورد. همش رو تا ته خورد و آخ هم نگفت. من برای نزدیک به سی ثانیه داشتم میلرزیدم. وقتی هم که آبمو کامل تو دهن زن عموم خالی کردم باز هم رضایت نمی داد و داشت با زبون نرم و گرمش کیرم رو می لیسید و حسابی تمیزش میکرد. یادم رفت بگم “زن عموم خیلی وسواسیه