• Tag Archives خواهر
  • حمام با مامان و خواهر آرزو

    سلام. اسم من آریاست و 19 سالمه. یه آبجی دوقلو هم دارم به اسم آرزو که هم از نظر صورت و هم از نظر اندام رقیب نداره. صورت گرد و سفید با پاهای گوشتی و تپل و سینه های گرد و سر بالا و یک کون قلمبه که می تونه هر مردی رو تو یک نگاه شهوتی کنه. داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط می شه به حمام رفتن های من و مامانم و آبجیم. داستان از اونجا شروع می شه که من و مامانم و آبجیم از بچگی با هم می رفتیم حمام. یعنی از بچگی این برام عادت شده بود و برام یه چیز عادی بود. توی حمام هم هر 3 تامون لخت لخت بودیم و حتی شورت هم نمی پوشیدیم. Continue reading  Post ID 1849


  • مامان و خواهرم

    این جریان هفته پیش اتفاق افتاد من رفته بودم شمال با 2 تا از دوستام قرار بود 2 هفته بمونیم ولی برای یکی از بچه ها یه مشکلی پیش اومد باید میومد تهران ما هم باهاش اومدیم شب ساعت 10-11 بود رسیدم خونه همه چراغها خاموش بود آروم رفتم تو وسایلم تو ماشین بود گذاشتم فردا ببرمشون خونه یه قهوه برای خودم درست کردم رفتم تو اتاقم وسط راه رفتم تو اتاق خواهرم ببینم بیداره یا نه تو اتاقش نبود فکر کردم خونه نیست بعد رفتم تو اتاقم 2-3 دقیقه نکشید که صدای ااااهو اووووه سکس شنیدم مشکوک شدم رفتم بیرون اتاق فهمیدم صدا از اتاق مامانمه . در هم نیمه باز بود کلمو کردم تو دیدم خواهرمو مامانم رو هم 69 گرفتن اون صدا هم صدای خواهرمه چند دقیقه که دیدم بدجور حشری شدم آخه خواهرم خودش شاه کس بود حالا ببین مامانم چیه!!!!! رفتم تو مامانم خشکش زد ولی بعد یه لبخند شیطون رو لبش نشست خواهرم هم خشکش زده بود گفتم :به به مادرو دخت چه سرو صدایی می کنن مامانم که ملافه رو پیچیده بود روی خودش گفت تو مگه قرار نبود هفته دیگه بیای؟ گفتم :آقا کلاغ به من اطلاع داد که امشب خونه خبرایی منم زود خودمو رسوندم.حالا منم بازی میدین ؟ Continue reading  Post ID 1849